<$blogbody$>  

::Menu::
Your link #1 Your link #2 Your link #3 Your link #4 Your link #5

::Past::

This page is powered by Blogger.
   Wednesday, April 24, 2002
با سلام
سرق�لى اين وبلاگ واگذار شد، اميد كه قلم جديد برانگيزد ، بنگارد و �رو نگذارد.



   Monday, February 11, 2002
آينه خانه تكانى كرده با شعرى و صدايى يادآور روزهايى نه چندان دور. آرش كمانگير و سياوش كسرايى.


ديدى اى دل كه غم عشق دگر بار چه كرد
چون كه دلبر شد و با يار و�ادار چه كرد
آه از آن نرگس جادو كه چه بازى انگيخت
آه از آن مست كه با مردم هشيار چه كرد

دل مست گريه است و چشمها در هوس دمى زار زدن.
براتون ييش اومده كه بعضى وقتا اون وسط مسطاى عاشقى يه د�عه ببريد كم بياريد همينجورى يه د�عه يه جا بشينيد بزنيد زير گريه.
اونوقت سبك بشيد بگيد از حالا يه جور ديگه يه نگاه ديگه يه دل ديگه يه دنياى ديگه..!!!.چه حر�اى ملوس خوشگل ترگل ورگلى. يس اونوقت تكلي� گل رزهامون چى ميشه كى ميخواد آبشون بده نازشون كنه بغل شون كنه باهاشون بخنده گريه كنه اصلا اونوقت تكلي� عشق چى ميشه. آه آه آه!!! اين شعره رو شنيدين: مرده بدم زنده شدم گريه بدم خنده شدم دولت عشق آمد و من دولت ياينده شدم. عشق و گل سرخ يعنى تو گل سرخ منى يعنى دمى با غم به سر بردن جهان يكسر نمى ارزد.
اگه عاشق هستيد و با عشق و مهرتون به من و بقيه با يه لبخند قشنگ نگاه كرديد و ماها همينجورى الكى از كنارش رد شديم اونوقت حقمونه كه خيلى ات�اقات برامون بي�ته.
عقل گ�ت: دمى با غم به سر بردن جهان يكسر نمى ارزد. دل گ�ت:غم درد دل مو بى حسابه خدا دونه كه مرغ دل كبابه. عقل گ�ت: ترسم كه اشك در غم ما يرده در شود وين راز سر به مهر به عالم سمر شود.
دل گ�ت: دلى دارم كه بهبودش نمى بو نصيحت مى كردم سودش نمى بو.

عاشقانه ييرو قلبهاى آكنده از طرب و مهرمون باشيم.
سبز باشيد. اميد بى دل



   Saturday, February 09, 2002
همه را بيازمودم ز تو خوشترم نيامد
چو �رو شدم به دريا چو تو گوهرم نيامد
سر خنب ها گشادم ز هزار خم چشيدم
چو شراب سركش تو به لب و سرم نيامد (مولانا)

تصميم گر�ته ام كه يك سرى تغييرات اساسى و بنيادين در اين وبلاگ و نوشته هايش و اصولا نگرشم به اين يديده ايجاد كنم. در وحله اول يك اولتيماتوم شديد به دوستان (يا آن سه ن�ر) كه قرارمون در روزى كه تصميم به اين كار گر�تيم بسيار جدى بود و چقدر خيالات كه �رموديم و چه نقشه ها كه نكشيديم. به هر حال براى هر سه شان در اين مقوله متاس�م و اميدوارم از اين يس به قول و قرارهايشان يايبندى بيشترى داشته باشند. اول قصد داشتم اسم اين ص�حه رو بذارم ما يك ن�ر يا اون سه ن�ر ولى حالا تصميم گر�تم يه اسم مشتى عاشقانه روش بذارم از اون اسمايى كه به تنهايى موجى از انرژى و عشق و زيبايى رو به خواننده منتقل كنه. من خودم يه �كرايى دارم اما خوشحال ميشم نظر شما رو هم در مورد اين اسم بدونم. از اين به بعد سعى مى كنم كه بيشتر راجع به روانشناسى مو�قيت و همه چيزايى از اين دست بيردازم و از عشق بنويسم و از زيبايى و از دوستى و از مهر و كمال. واز جاناتان مرغ دريايى. از كيمياگر. از رازهاى شاد زيستن و .........
منتظر تحولات جديد در اين ص�حه باشيد و خوشبين.
يادمون نره كه هر وقت هر كجا و در هر زمانى دوستى و يا هر كسى رو ديديم براش يه آرزوى خوب و قشنگ بكنيم.
در راه عشق عمل كنيم.
ييرو قلبهاى عاشقمون باشيم.

سبز سبز سبز باشيد. يك اميد با يك عالمه اميد



   Thursday, January 24, 2002
يا رب اين شمع دل ا�روز ز كاشانه كيست
جان ما سوخت بيرسيد كه جانانه كيست
حاليا خانه برانداز دل و دين من است
تا در آغوش كه مى خسبد و همخانه كيست.

بالاخره براى دومين بار بعد از چند سال كتاب كيمياگر رو دوباره تموم كردم و جالب بود كه اتمام اين كتاب مصاد� شد با ديدن مجدد �يلم بسيار بسيار زيباى "آهنگ برنادت". يادمه دبستان مى ر�تم كه تلويزيون اين �يلم رو نشون داد و همون موقع هم با اينكه بچه بودم (و البته هنوز هم حال و هواى بچگيم رو ح�ظ كردم دودستى هم بهش چسبيدم كه يد�عه از دستش ندم) خلاصه اون زمون هم خيلى روم تاثير گذاشت. بگذريم. توى كيمياگر اگه خونده باشيد همه جا صحبت از "ا�سانه شخصى" است و راه رسيدن به اون و اينكه همه ما براى خودمون يه ا�سانه شخصى داريم كه مختص خودمونه و اونهم اون آرزويى كه اگه ييرو قلبمون باشيم مى �هميم چيه و بايد چكار كنيم. همش صحبت از نشانه هايى كه خداوند جلوى ما مى گذاره اما ما بى توجه به همه اين نشانه ها همون كارهايى رو كه مثل يه روبات برامون از �رط تكرار عادى و يكنواخت شده انجام ميديم. توى اين �يلم هم اگه بازم ديده باشين و يادتون مونده باشه ير از نشانه است از اون ليدى كه �قط برنادت ميتونه ببينه تا ادامه ماجراها و اون آب مقدس و راهبه شدن برنادت واينكه اصلا چرا برنادت انتخاب ميشه كه حامل اون ييام ها باشه و ....خلاصه غرض اينكه با دقت بيشتر و نگاه عميق ترى به اونچه داره دوروبرمون مى گذره توجه كنيم شايد راه ما اونى نباشه كه تا حالا اومديم اما خداوند هميشه اين �رصت رو به ما داده كه از نو شروع كنيم. �قط كا�يه قلبهاى عاشقمون رو به روى تمام هستى و موهبتهاى اون باز بگذاريم تا به ما نشون بده هر آنچه كه لازمه بدونيم.

گلوله باشيد. گلوله هاى آتشين عشق و �رود آييد بر قلب تمام آنانكه حتى لحظه اى در مردمك چشمانتان جاى مىگيرند و مى گذرند.دوستى محبت عشق زيبايى مهر ....
سبز باشيد. اميد



   Sunday, January 20, 2002
نگارينا دل و جانم ته دارى
همه ييدا و ينهانم ته دارى
نمى دونم كه اين درد از كه دارم
همى دونم كه درمانم ته دارى (بابا طاهر)

آقا ما كه ن�هميديم چهار ن�ريم سه ن�ريم يا يه ن�ر. اينم شده مشكلى براى اين وبلاگ ما. هنوز اونقدرا از اون روزى كه توى يه رستوران قرارمون رو گذاشتيم كه يه وبلاگ چار ن�رى راه بندازيم نگذشتهء اما اگه شما چيزى از اون سه ن�ر ديگه ديديد بنده هم ديدم. مثل اينكه گردن ما از همه هم نازك ترهء چون كلى هم بابت دير نوشتنامون بايد جوابگو باشم.
از اون روزى كه شروع به نوشتن كردم (هر چند كم)ء با اين اعتقاد شروع كردم كه اين نوشتن ها و بحث ها ميتونه آغازگر يه دوستى بين همه كسايى باشه كه ميان توى اين وادىء چرا كه در كنار تمام بحث ها و اظهار نظر هاى مت�اوت از سياسى و عشقى و .....گر�ته تا علمى و باز هم .....بالاخره همه ما آدماى تحصيلكرده اى هستيم و مى تونيم از خيلى جهات به هم كمك كنيم. حالا در مورد ايده هايى كه دارم سر يه �رصت مناسب م�صل مى نويسم ولى غرض از همه اين حر�ها اين كه مثل اينكه �علا بايد بياييم تعري� دوستى و همكارى و با هم بودن رو توى يه كار گروهىء براى اين جمع كوچولوى چار ن�ره خودمون بشكا�يم و از نو براى خودمون تعري� كنيم و حداقل ببينيم برا چى اسم اين ص�حه رو گذاشتيم ما چهار ن�ر. شايدم اين به خاطر همون مشكل قديمى ما ايرونى هاست كه اصولا كار گروهى تو خونمون نيست حالا مى خواى توى ايران باشء مى خواى توى ژاين كه كار گروهى مهمترين رمز مو�قيتشونه. به قول دوستى كه مىگ�ت: يه ايرانى از يه آمريكايى بهترهء دوتاشون با هم برابرند و سه تاشون يايينتر.
بگذريم و براى خودمون ء دوستى هامون و با هم بودنهامون دعا كنيم.

ديدى اى دل كه غم عشق دگر بار چه كرد
چون بشد دلبر و با يار و�ادار چه كرد
آه از آن نرگس جادو كه چه بازى انگيخت
آه از آن مست كه با مردم هشيار چه كرد

قربون همه تون. سبز باشيد و سايه عشقتون يا بر جا. اميد


   Tuesday, January 15, 2002
آنقدر در زمين لطا�ت هست كه به آن روز و شب ركوع كنى
خشم را بسيارى به آب روان با كمى مهر سد جوع كنى. (مجتبى كاشانى)

اين چندمين بارى است كه به قصد نوشتن مى آيم و باز منصر� مى شوم. چندى است كه انديشه هايم را بر لب طاقچه اى گذارده ام تا مگر دوستى از سر مروت و دل رحمى گرد آنها را بزدايد و آذين نو بر بنددء شايد آنگاه بر نگاشتن و قلم انداختن دل بدهد. و چقدر حر� مانده است در اين دل و جمع شده است وليك چه سود كه در يشت ميله هاى انديشه اسير شده ء همان كه همه چيز را از آن خود مى خواهد تا به قضاوت بنشيند و سبك سنگينكى بنمايد و آنگاه مجوز خروج را صادر كند. و چونان اين است كه همه از چشم و دل و زبان نگاه دوخته اند به زبان انديشه تا مگر �رصتى بگيرند براى خود را خالى كردن از هر چه انباشته اند در وجود خويش. و انديشه من همچون يادشاهى سرخوش به تماشا نشسته است التماسها و تمناها ى اينها را. و شايد هم حق را به خود مى دهدء مگر آن شاعر جاودان نسرود كه "اى برادر تو همه انديشه اىء مابقى هم استخوان و ريشه اى".
اگر اين سطور را هم از سر دلخوشى خوانديدء بدانيد كه در زمان مرخصى بسيار كوتاه آن اعليحضرت انديشه قلمى شدند و گرنه ما همچنان منتظر آن جوانمرد با مروت هستيم.
عزت زياد.
ضمنا يادتون نره كه �ردا سالگرد عقد آسمانى ما زوج طلايى است.
سبز باشيد مثل هميشه و لبخند بر كامتان.-----------اميد



   Thursday, January 10, 2002
تا �ردا طلوعي بيش نمانده است، عهد كن كه امروز را به كمال توان خود سرشار زيست كني.

آنچه در دستهاي تو گنجد �راتر از قامت دست نرود، اما خيالي كه بر دل نشيند همواره �زوني يابد،
وسعت يذيرد، و جاودانه بر گستره هاي تكامل ريشه دواند. (T.Hewitt)




قطره درياست اگر با درياست
ورنه او قطره و دريا درياست. (مولوى)

كوله اى بر دوشء بر راه بودم كه ناگاه در دورادور سرابى و يا واقعيتى سكوت گامهايم را شكست. وه كه چشمهاى محسور كننده اى. قدمها گاهى تند مى دويد به اشتياق ديدارء و گاهى آنچنان كند مى شد در واهمه اى اسير شده در ذهن كه مبادا برسى و نبينى آنچه در آرزويش ماهها و سالها گذرانده اى. شايد بايد ايستاد و �قط نگاه كرد و در لذت اين نگاهها اسير شد و گم شد و محو شد. خداوندا چه چشمهاى مهرانگيزىء چه عشق وسوسه انگيزى. چونان چشمه اى جوشان مى ماند كه در امتداد دوستى و عشق و ص�ا و مهر جاريست و دارد مى آيد تا كه غريقى ديگر بجويد. مرا چه مى شودء قلبم تند تند مى زندء و رعشه اى بر دستانم مستولى. عمق وجودم ديگ خروشانى شده است كه هر لحظه سرر�تنش را منتظرم. بسى راه گذرانده ام و هنوز چشمها در �اصله اى دور مرا بخود مى خواند. خدايا چه بايد كرد؟ يك لحظه شكء ترديد در اين راه. نكند �ريبى بيش نباشد! دوراهىء دوراهى در راه است. كداميك؟ كسى در گوشم نجوايى مى كند. آه چه گ�تى؟ بلندتر مى گويد و......?چى؟ رويايى بود....باورم نمى شود باز هم چشمها در يك ن�سى....اشك، لبخند، و قلبهاي طلايي.